همه پيشرفت داشت جراحي بود. در شمال ايتاليا مدرسهاي عالي رشد يافت: اوگوتيو و تئودوريك بورگونيايي، برونوي لومباردي، گيللمو ساليچتويي، لانفرانچي. آخري روشهاي آنان را از آلپ گذراند و به پاريس برد. ايجاد مدرسهٴ جراحي پاريس، يعني مدرسهٴ جراحي سن كوم، ممكن است مربوط به همين ايام باشد. به هر صورت، لانفرانچي پيش از پايان سده، در پاريس تدريس ميكرد وتدريس او تاحدودي جنبهٴ باليني داشت.
سنّت كالبدشكافي انسان كه از زمان مدرسهٴ بزرگ اسكندريه به بعد متروك شده بود، در اثناي اين عصر (اگر نه زودتر)، در شمال ايتاليا احيا شد، و بدين ترتيب رستاخيز كالبدشناسي سدهٴ چهاردهم، فراهم گشت. موندينودولوتزي، كه از او در جلد سوم مفصلاً سخن خواهيم گفت، فرزند سدهٴ سيزدهم بود؛ او در حدود 1275، در بولونيا زاده شد، ولي آثارش همه متعلق به سدهٴ چهاردهم، است. همچنان كه تأثير نامساعد مدرسهٴ حقوق بولونيا را خاطرنشان كرديم، بايد تأثير مساعدش را هم ذكر كنيم. تا حدي در سايهٴ آن بود كه كالبدگشايي بعد از مرگ متداول شد، و دربارهٴ ارزش كالبدگشايي در قرون وسطا، جاي مبالغه نيست.
دومين شعبهٴ مهم طب چشمپزشكي بود، ولي در حالي كه پيشرفت جراحي يكسره مرهون مسيحيان بود، پيشرفت چشمپزشكي تقريباً به مسلمانان شامي اختصاص داشت. شك نيست كه ملتهاي ديگر هم رسالههايي در باب بيماريهاي چشم نوشتند، مثلاً مسيحيان از قبيل پدروي اسپانيايي و پير ليموژي؛ يا ابن كَمّونه يهودي مصري؛ ناتان هه ـ مأتـي رسالهٴ قديم عمار بن علي را به عبري ترجمه كرد؛ ولي آثار واقعاً پيشرو و خلاّ ق را دو تن شامي به زبان عربي تأليف كردند. منظورم الكافي فيالكحل، تأليف خليفه بن ابي المحاسن (حدود 1265)، و نورالعيون تأليف صلاحالدين بن يوسف در 1296 يا پس از آن است كه تقريباً تا سدهٴ نوزدهم، هيچ كتابي همتاي آنها در اروپاي باختري تأليف نشد.
از كتابهاي مربوط به بيماريهاي خاص تنها دو تا را به ياد ميآورم، رسالهاي عبري در باب بواسير از سليمان بن ايوب (1265)، و رسالهاي يوناني در باب نقرس از ديمتريوس پپاگومنس.
به فن دامپزشكي توجه زيادي شد، و گواه آن رسالههايي به لاتيني، ايتاليايي، اسپانيايي و عربي است، كه ميتوان تعدادي رسالههاي مربوط به شكار و بازداري به زبانهاي لاتيني، فرانسه، كاتالونيايي، يوناني، و شايد زبانهاي ديگر را بدان افزود چون اين كتابها هميشه حاوي فصولي دربارهٴ بيماريهاي مرغان شكاري و ساير جانوران و وسايل معالجهٴ آنها بود.
با اين همه، كاميابيهاي اين عصر، از نظر كشفيات جديد اندك بود، چنان كشفياتي كه با كار صبورانه انجامپذير بود. قبلاً، مثالي از آن عرضه كردهام. احياي كالبدشناسي انسان راه را براي پيشرفت كالبدشناسي هموار ساخت. به همان ترتيب، علاقهٴ روزافزون به مشاهدات باليني، از قبيل آنچه در بهترين آثار بقراطي مذكور بود، پيشرفت تازهٴ پزشكي را در آينده امكانپذير